تبليغاتX
چخماقها کنار فتیله بی طاقتند
Image and video hosting by TinyPic


 

تهران. شهرک شهید محلاتی.

گفتنی است این عکس خیالی است و هرگونه شباهت میان اشخاص آن اعم از جرثقیل یا گنبد با دنیای واقعی انکار می شود!

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/12/05ساعت   | 

 

همین دیروز با عیال مربوطه سرگرم فیض بردن از " قند و نمک" مرحوم "جعفر شهری" بودیم که عبارتی نظرم را جلب کرد. گفتم این عبارت را به اقتراح بگذاریم شاید به درد کسی بخورد.

بی زحمت بنویسید که این عبارت

   می تواند تتیر کدام خبر، گزارشی یا مقاله باشد؟

   متناسب با سکنات کدام یک از اشخاص تاثیر گذار تاریخمان است؟!

   اینها که هیچ، بفرمایید به چه کاری می آید؟

مستدعی است در نوشته ها به اهل و عیال ما رحم کنید و جوابهای نامربوط مرقوم نفرمائید، مبادا که مایه دردسر شود.

و اما عبارت (خوانندگان اهل فیض و ادب توجه دارند که تقصیر بی ادبی نوشته متوجه مرحوم شهری است که از سه نقطه استفاده نکرده) :

یه مثقال عن تو شیکمش نیس، می خواد به شمس العماره بیرینه !

 

+ نوشته شده در  86/11/01ساعت   | 

 

 

پشت پنجره

رو به شمال ستاره

تاریکی را در پی شعری تازه بو می کشم.

 

{شاعر نفس عمیقی می کشد}

 

امیدی نیست ، تو خوابیده ای.

تو خوابیده ای و

                  تاریکی

بوی تاریکی می دهد.

+ نوشته شده در  86/10/30ساعت   | 

 

اابراهیم رزم آرا.همایش شعر امروز ایران. دانشگاه تهران.خرداد 1382براهیم رزم آرا مرد.  خبر می تواند به همین سادگی و کوتاهی در دهان یک به یک ما بچرخد ، دور بردارد و از آن طرف دنیا ، مثلا از "ونکوور" سر در بیاورد که حالا ابراهیم در آنجا دور از ایران مرده است.

"ابراهیم رزم آرا" مرده است. دور از ایران. از رسانه های داخلی کسی را خبر نکرده اند تا در مراسم مرگ وی اشک بریزد. حق مطلب آن است که او روابط عمومی خوبی نداشته تا کسی را به این مراسم دعوت کند والا کسی باور نمی کند که ما ملت اهل شعر از خیر شاعران مرده بگذریم. شاید هم شاعری به نام ابراهیم رزم آرا نداشته ایم تا "خانه شاعران ایران" برای مرگش اطلاعیه صادر کند و" کانون نویسندگان داخل ایران" مرده اش را

 به رسمیت بشناسد و...

چه مرگی، که اگر قیصر امین پور باشی از سر کولت بالا می روند و در مدحت ساعتها در شبکه های مختلف ، مجلات و روزنامه های وزین و سایتها و وبلاگهای صد در صد غیر زرد برایت نوحه می خوانند و چه ها که نمی کنند. حتا جماعتی که تا دیروز نه تو چشم دیدنشان را داشته ای و نه آنها تو را داخل آدم حسابت می کرده اند.

بمیری "ابراهیم" که نه زنده ات به دردی خورد و نه مرگت می تواند کسی را به جایی برساند. بمیری "ابراهیم " که لااقل اگر شاعر خوبی بودی و از آن غزلها که به سالیان گفته بودی یکی در مدح یا ذم کسی از اهل روزگار بود، در چهل سالگی نارسایی قلبی تو را ناک اوت نکرده بود و بلکه فرشتگان زیر بغلت را گرفته بودند تا الزاما تا در بهشت مشایعتت کنند. بمیری ابراهیم !

چه کسالت آور است دنیا وقتی خبر از کنار مرگت میگذرد و حضورت را جدی نمی گیرد. چه کسالت آور است  دنیا وقتی "با 165 سانتی متر قد/ گامهای بلندی نمی توان برداشت/ گامهای بلند/ پاهای دراز می خواهد/ و ایمان یا اراده کافی نیست"

ای کاش می شد دهن رسانه ها راگل گرفت.

 

شعری از ابراهیم رزم آرا که حالا مرده است:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/08/23ساعت   | 

 

وقتی نتیجه بازی نوبل را نمی شود پیش بینی کرد، اتفاقی می افتد که حالا افتاده است. رقابتی اعلام نشده ما بین خبرنگاران و ویراستاران ادبی از یک سو و آکادمی نوبل در سوی دیگر."دوریس لسینگ " برنده نوبل ادبیات شده و آکادمی نوبل با این انتخاب همه را شگفت زده کرده است. اگر چه نام وی به عنوان کاندیدای جایزه نوبل در دو سه دهه اخیر هرازگاهی مطرح می شده، کنار گذاشته شدن فلیپ راث و کارلوس فوئنتس اسباب تعجب اهالی ادبیات را فراهم کرده است. انتخابی متفاوت که در این سالها مشابه آن تکرار شده، داریو فو در 1996،هارولد پینتردر 2005 و اورهان پاموگ در 2006 وامسال لسینگ.دوریس لسینگ

لسینگ در1919 و در کرمانشاه ایران از پدر و مادری انگلیسی به دنیا آمد. 6 سال در ایران زندگی کرد و پس از آن خانواده لسینگ در 1925 به افریقا مهاجرت کردند. او از 14 سالگی مدرسه را رها کرد و به کار پرداخت. پرستاری بچه، منشی گری ، تند نویسی و روزنامه نگاری را خیلی زود تجربه کرد. در 1950 اولین رمان خود را نوشت، "علفزار می خواند" .داستان با خبری در روزنامه ها آغاز می شود.زن سفید پوستی به نام مری ترنر به دست موسی، خدمتکار سیاه پوستش کشته می شود. رمانی که در خلال آن نومایگی و استعداد  نویسنده به چشم می خورد.

در 1962 "دفترچه طلایی" چاپ می شود. کتابی که به اعتقاد آکادمی نوبل در شکل گیری حرکتهای فمینیستی نقش داشته. رمان از پنج بخش مختلف تشکیل شده است. نویسنده در طول کتاب به شکل رمان می پردازد و از نظر نوع نگاه تجربی نویسنده اش این رمان نقطه عطفی در ادبیات بریتانیای معاصر است.

طی دهه 1970 میلادی مجموعه ای از داستانهای افریقایی را جمع کرده، چاپ می کند. در 1983 "تروریست خوب" را می نویسد. واقع گرایی بی رحمانه این اثر را به رمانی سیاسی نزدیک کرده است. زندگی گروهی از جوانان طرفدار انقلاب سرمایه داری علیه نظام بورژوایی دستمایه اصلی رمان است.

لسینگ در دهه 1940 میلادی دوبار ازدواج می کند و کارش به جدایی می کشد، و از 1949 تا کنون در لندن ساکن شده است. وی یازدهمین زنی است که برنده جایزه نوبل ادبیات می شود. از دیگر آثار او می شود به "فرزندان خشونت"، "شهر موعود" و... اشاره کرد.

او بعد از شنیدن  خبر  اظهار نظر جالبی کرده است، "در 30 سال گذشته اوضاع به همین منوال بوده.من همه جایزه ها  را در اروپا برده ام. هر جایزه ای که بشود فکرش کرد.از این بابت هم خیلی خوشحالم. با اضافه شدن جایزه نوبل فکر می کنم این یک دست هم خال و عالیه."

 

 

+ نوشته شده در  86/07/20ساعت   | 




 RSS