تبليغاتX
چخماقها کنار فتیله بی طاقتند - صید حلال/ شعري از شمس لنگرودی
Image and video hosting by TinyPic


برای دخترم ندا آقاسلطان

دخترم 
سنت شان بود
زنده به گورت کنند
تو کشته شدی
ملتی زنده به گور می شود

ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد 
او که پول مرگ تو را گرفته
شام حلال می خورد.

تو فقط ایستاده بودی
و خوشدلانه نگاه می کردی
که به خانه ات برگردی
اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم
و خیل خیال های خوش آینده
بر در و دیوارش پرپر می زنند.

تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی 
مرغی حیران 
که مضطربانه چهره ی صیادش را جستجو می کند
تو به دام افتادی 
همچون خوشه ی انگوری
که لگدکوب شد 
و بدل به شراب حرام می شود. 

کیانند اینان 
پنهان بر پنجره ها، بام ها
کیانند اینان در تاریکی
که با صدای پرنده ی خانگی
پارس می کنند.

کشتندت دخترم
کشتندت
تا یک تن کم شود
اما تو چگونه این همه تکثیر می شوی.

آه ندای عزیز من
گل سرخی که بر گلوی تو روییده بود
باز شد
گسترده شد
و نقشه ی ایران را در ترنم گلبرگ هایش فروپوشانید
و اینانی که ندا داده اند
بلبلانند
میلیون ها تن که گرد گلی نشسته
و نام تو را می خوانند.
یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز می خوانند نشنوی
یعنی پنجره ات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی
ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
اوکه صید حلال می خورد.





+ نوشته شده در  88/04/03ساعت   |